و من به سوی بی سوی تو بودم
سال ها و
سال ها
به انتظار
وقتی که روزهای یادت را
به عشق
می پیمودم...
و تو از دشت های بابونه و
بنفشه
به خنده ای
تنها به خنده ای
گام های مرده ام را
به خود می خواندی
و آه...
آن صدای خنده........
(پیشاپیش سال نو همه ی شما و تولد خودم در ۱/۱ مبارک باد)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 9:29  توسط افسانه
|
از تو
نه شعری می خواهم
و نه
نگاهی
گاهی فقط
یک لبخند ....
یک لبخند .....
برایم بخند...
(پ ن : سلام... یک شروع تازه)
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 9:18  توسط افسانه
|
سایه های دراز نیمروز
بر لحن خاموش روزهامان
چه باک...؟!!
سبزینه ایست در میان ما
که هیچ پاییزی را
چشم انتظار بهار
نمی ماند...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 22:39  توسط افسانه
|
نه به آن معنا که حسرتی
شاید
از بوته ی بی خبری و
فراموشی
گاه گاه
از برای کوچه نشین شدن دل ما
شاید که
گذار غریبه ای
شاید...
نه به آن معنا./
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:15  توسط افسانه
|